تبلیغات
stillman - مطالب اردیبهشت 1390

فرزاد حسنی با آن که نوروز امسال در تلویزیون ظاهر شد اما گویا تمرکزش را روی سینما گذاشته است زندگی ایده آل با وی مصاحبه ای انجام داده که قسمتهایی از آن را می خوانیم- سال ۸۹ سال بسیار خوب و پرباری‌ برای من بود، چرا که نخستین سال سینمایی من به حساب می‌آمد و از نیمه دوم آن، درگیر کارهای سینمای‌ام بودم. ممکن است مخاطبانی که اجراهای مرا در تلویزیون دیده‌اند، وقتی با من در قالب یک نقش سینمایی روبه‌رو شوند، برای شان قابل هضم نباشد که فرزاد حسنی بازیگر را هم بپذیرند، در حالی کار اصلی من بازیگری است اما چون ۴-۳ سالی که از تلویزیون دور بودم، خودم را بیشتر در بازیگری محک زدم که ماحصلش حضور در چند تله فیلم، تله تئاتر و نمایش‌های رادیویی بود و سال ۸۹ هم که به حضور در فیلم سینمایی «آمین خواهیم گفت» به کارگردانی سامان سالور منجر شد.

- وقتی یکی مثل سامان سالور پیشهادی به من می‌دهد، به نظرم بسیار عاقلانه و هنرمندانه است چون فکر می‌کنم در کارش بسیار متبحر است و نه در سطح داخلی بلکه در سطح جهانی امتحان پس داده به همین دلیل احساس کردم ارزشش را دارد موهای سرم را بتراشم و با وجود اینکه ۳-۲ پیشنهاد دیگرم را به دلیل این کار از دست دادم اما از اینکه در «آرمین خواهیم گفت» ایفای نقش کرده‌ام، بسیار خوشحالم. قسمت‌هایی از این کار را دیده‌ام و مطمئنم کار بسیار خوبی خواهد شد و مردم درباره‌اش قضاوت خواهند کرد.

- احساس کردم باید زمانی وارد سینما شوم که کمی آمادگی در خودم احساس کنم و فکر می‌کنم این آمادگی تا حدودی برای برداشتن گام‌های اولم در این عرصه به وجود آمده است. به نظرم سینمای ما به همه نوع فیلمی نیاز دارد، یعنی هم فیلم تجاری باید ساخته شود، هم فیلم معناگرا (که بین مخاطبان عام جدید الولاده است!) و هم فیلم فرهنگی. فقط با این شرط که قرار است فیلم تجاری ساخته شود، فیلم «خوب تجاری» ساخته شود. بقیه حوزه ها نیز همین‌طور. اگز قرار باشد در فیلمی بازی کنم، حتماً باید خوب باشد تا پیشنهادی بازی در آن را قبول کنم.

- بازیگری یعنی کردن تمام جوایز، سیمرغ‌ها نخل‌های طلا، خرس‌های و شیرهای نقره‌ای و… این‌ها همه به‌وجود آمده‌اند که ما به درست بازی کردن‌مان فکر کنیم، آنها مشوق درست بازی کردن ما هستند. نباید هدف‌مان باشند بلکه باید انگیزه‌مان باشند برای درست بازی‌کردن، این‌ها توشه راه هستند، نه مقصد.

- برای سومین‌بار است که ویژه‌برنامه سال تحویل را من اجرا کزده ام. در کنار خانواده بودن است اما کار ما هم مانند خیلی از مشاغل دیگر، در کنار خانواده بودن است اما کار ما هم مانند خیلی از مشاغل دیگر، متقتضیات خاص خودش را دارد و دیگر به آن عادت کرده‌ایم.

- به نظرم جامعه،‌اخلاق‌ها و رفتارهای اجتماعی امروز ما به صراحت احتیاج دارند، البته این صراحت یا رک بودن، نباید با رکیک بودن اشتباه گرفته شود!‌صراحت یک مجری یا متقد باید در حد عریان کردن حقایقی باشد که احتیاج به عریان شدن دارند، صراحت برای تبیین مناسب یک موضوع است. وقتی خود من مثلاً در برنامه رادیویی «نمای نزدیک» جشنواره فیلم فجر قصد دارم با کمک دیگر اساتید یک فیلم را در حضور کارگردانش نقد کنیم، به عنوان یک منتقد، نباید از انجام آن ابا داشته باشم یا بترسم!

- ‌در کل، همواره سعی کرده‌ام آنچه حقیقت است را برای مردم بازگو کنم و انعکاس دهم و احساس می‌کنم هم مردم این شیوه را می پسندند، هم مسئولان دوست دارند حقیقت به خاطر حقیقت بودنش بیان شود و از این شیوه استقبال می‌کنند.

- حضور در رادیو و تلویزیون را تقریباً همزمان شروع کردم، رادیو و تلویزیون مثل پدرو مادرم هستند، بنابرانی نمی‌توانم بین آن‌ها فرقی بگذارم و بگویم این یکی را از آن یکی بیشتر دوست دارم و چون نمی‌توانی بگویی پدرت را بیشتر دوست داری یا مادرت را. اما جفت این‌ها را از سینما بیشتر دوست دارم، اما جفت این ها را از سینما بیشتر دوست دارم، حتی فضای سریال های تلویزیونی را به سینما ترجیح می‌دهم.

- همواره معتقدم یک مصاحبه‌کننده خوب و یک موضوع جذاب باید وجود داشته باشد که آدم بخواهد مصاحبه کند، شاید بد نباشد گاهی اوقات آدم برای مدتی صحبت نکند، به همین دلیل زیاد اهل مصاحبه نیستم.



منبع:
http://www.zibaro.com

   


ساغر عزیزی

دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 نویسنده: عبداله حسینی |

ساغر عزیزی بازیگر فیلمهای اتانازی رنگ شب و عطش

 

فیلم رنگ شب



منبع:
http://www.zibaro.com

   


فیلم سینمایی «ساعت شلوغی» تازه‌ ترین ساخته آرش معیریان به تهیه‌ کنندگی سید محسن وزیری ساخته می شود.

به گزارش خبرنگار سینمایی فارس ، با تکمیل شدن لیست عوامل و بازیگران فیلم سینمایی «ساعت شلوغی» جلوی دوربین می‌ روند.

پژمان بازغی برای ایفای یکی از شخصیت‌ های اصلی داستان جایگزین مهدی سلوکی شد.

فیلم ملو درامی اجتماعی است که توسط جابر قاسمعلی نوشته شده است ، داستان درباره زن و مرد جوانی است که زیر یک سقف اما هر کدام برای خود زندگی می‌ کنند ، زن ورود غریبه‌ ای را در زندگی خود حس می‌ کند ، خشم او خانمان‌ سوز است اگرچه خودش نیز از آتش خشم بی‌ نصیب نمی‌ ماند.

در این فیلم شاهرخ استخری ، سحر قریشی ، نرگس محمدی ، بهنوش بختیاری ، پژمان بازغی ، فتحعلی اویسی ، مهران رجبی ، مهتاج نجومی ، سید محمدرضا وزیری ، حامد جعفری ، سحر کرمانیان ، هلیا خالقی ، یاسمین گوهری ،‌ ابوذر قلی‌ نژاد و … داریوش سلیمی به ایفای نقش می‌ پردازند.



منبع:
http://www.zibaro.com

   


لحظه ای همراه با لیلا بلوکات

دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 نویسنده: عبداله حسینی |

لیلا بلوکات بازیگر موفق سینما تلویزیون که سریال آسمان همیشه ابری نیست از جدیدترین کارهای او می باشد,پیشنهاد بازی در سریالی جدیدی را دریافت نموده است.

برای ساخت سریال ویژه ماه مبارک رمضان امسال پیشنهاد تازه ای به لیلا بلوکات شده است,البته هنوز نام این سریال اعلام نشده است ولی از بازیگران بسیار خوبی در این سریال استفاده خواهد شد

لیلا بلوکات که هنوز آماده مصاحبه با رسانه ها نیست,جواب نهایی به تهیه کننده و کارگردان سریال نداده است.



منبع:
http://www.zibaro.com

   


به سراغ هانیه توسلی بازیگر محبوب و موفق سینما و تلویزیون ایران می رویم که مدتی است بازی در فیلم های سینمایی را به بازی در سریال های تلویزیونی ترجیح داده است.

هانیه توسلی در جدیدترین مصاحبه خود در رابطه عدم حضور در سریال ها چنین پاسخ داده است:بعد از شمس العماره دو یا سه سریال دیگر به من پیشنهاد شد ولی من پذیرش آن سریال ها را به دلیل نداشتن کیفیت خوب فیلمنامه نسبت به سریال شمس والعماره نپذیرفتم.پس از مدتی هم مشغول بازی در کیفر ,عصر روز دهم,آقا یوسف و…. شدم که واقعا سرم شلوغ بود.فعلا هیچ پیشنهادی را دریافت نکرده ام ولی اگر سریال روتین خیلی خوبی پشنهاد شود خواهم پذیرفت.



منبع:
http://www.zibaro.com

   


عکس های جدید از نفیسه روشن

دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 نویسنده: عبداله حسینی |



منبع:
http://www.zibaro.com

   


شعر های عاشقانه خاطره حیدری زاده

دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 نویسنده: عبداله حسینی |

مثه خوابی…مثه رویا

مثه آرامش دریا

مثه آسمون آبی

آرومی وقتی که خوابی

مثه پروانه نجیبی

تو یه رویای عجیبی

مثه یاسای تو باغچه

مثه آینه روی طاقچه

مثه چشمه ی زلالی

انگاری خواب و خیالی.

.

.

.

بی تو من موندم و رویا

خسته از تموم دنیا

یه دل تنگ شکسته

دو تا چشم خیس خسته

روزا تب دار شبا بیدار

یه تن خسته بیمار

مثه یه مرده سر دار

از خودم از همه بیزار

له له لحظه دیدار

بینمون دیوارو دیوار

 

بقیه در ادامه مطلب

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من حسودی میکنم

به تموم چشمایی که یه روزی تو رو میببینن

از تو باغچه نگاهت گلای نرگس میچینن

به همون تکه زمینی که قدمهاتو میذاری

به تموم دستهایی که دستتو یه روز میگیرن

به گلای نرگسی که عطر و بوی تو رو دارن

به بال فرشته هایی که زیر پاهات میذارن

به همون لحظه نابی که بالاخره میآیی

نازنینم نازنینم تو کدوم جمعه میآیی

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

از همون لحظه اول که تو قلبم پا گذاشتی

قلبمو ازم گرفتی و یه جایی جا گذاشتی

منو کشتی ٬منوکشتی٬ منو قلبمو سوزوندی

رفتی و رو همه حرفات خیلی راحت پا گذاشتی

خودت اما خوب میدونی منو با راز نگاهت

توی این شهر غریب رفتی و تنها گذاشتی

رفتی و ازم گرفتی همه ی دارو ندارم

به جز اندوه و غم و غم دیگه چیزی جا نذاشتی

رفتی و حتی نگفتی یه کلام خدا نگهدار

حتی یه بوس کوچولو روی گونه هام نذاشتی

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یادته بهت می گفتم اگه تو بری می میرم

حالا تو رفتی و نیستی ٬ پس چرا من نمی میرم؟؟

چرا هستم؟ چرا موندم؟ چجوری طاقت می آرم؟

چجوری من دلم اومد رو مزارت گل بزارم؟؟

جای خالیت و چجوری میتونم بازم ببینم؟

دیگه چشمام و نمیخوام. نمیخوام دیگه ببینم!

وای چطوری دلم اومد جسم سردت و ببوسم؟

من که آتیش میگرفتم٬ چی باعث شد که نسوزم؟

ذره ذره٬قطره قطره٬ میسوزم اما میمونم

خودمم موندم چه جوری میتونم زنده بمونم

هنوزم باور ندارم که تو نیستی و من هستم

شایدم من مرده باشم٬ الکی میگن که هستم!

کاشکی وقتی که میرفتی دستتو گرفته بودم

کاشکی پر نمیکشیدی بالت و شکسته بودم

نازنین وقتی که بودی شبا هم تو رو میدیدم

دیگه از روزی که رفتی حتی خوابتم ندیدم

تو که بی وفا نبودی٬لااقل بیا تو خوابم

مگه تو خبر نداری شب و روز برات بیتابم؟

میدونم یه روز دوباره می تونم تو رو ببینم

تو پیش خدا دعا کن که منم زود تر بمیرم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگه آسمون زمین شه

اگه دریا یه کویر شه

اگه دنیا زیرو رو شه

اگه چشمات بی غرور شه

اگه خورشید بی غروب شه

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه کوه بیاد رو دوشم

اگه جام زهر بنوشم

اگه ماه دیگه نباشه

روزا آسمون سیاه شه

اگه جنگل بشه صحرا

اگه امروز نشه فردا

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه خوابتو نبینم

دیگه گل برات نچینم

اگه حتی یه جوونه

توی گلدونا نمونه

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه باز مثه همیشه

بگی( من با تو ؟؟!!! )نمیشه

بگی که منو نمیخوای

دیگه پیش من نمیای

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه باشم و نباشم

هر جای دنیا که باشم

حتی از چشمات جداشم

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه شعرامو نخونی

اگه باز پیشم نمونی

راز عشقم رو ندونی

بازم عاشقت میمونم

عشق و تو نگات میخونم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

دلم که مهمون نمیخواست کی گفت که مهمونم بشی؟

کی گفت بیای تو قلبم و مهمون ن…ه بشی؟

کی گفت منو صدا کنی با اون چشات نگاه کنی

قلبم و از جا بکنی بعدش اونو رها کنی

کی گفت یواشکی بیای تو قلب من پا بذاری

کی گفت بری و تا ابد رد پاتو جابذاری

کی گفت منو شکار کنی شکارت و رها کنی

صیدت و تنها بذاری صید دیگه شکار کنی

کوه غرور بودم کی گفت بیای و مجنونم کنی

کی گفت که تو حصار غم اسیر و زندونم کنی

کی گفت که عاشقم کنی زار و پریشونم کنی

کی گفت که از عاشق شدن منو پشیمونم کنی

کی گفت که از چشای من خواب و بدزدی و بری؟

کی گفت پریشونم کنی٬ کی گفت بری؟کی گفت بری؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ببین خدایی با دلم چه کردی

این کارا رو با دل دیگه کردی؟

مثه دل من دلی رو سوزوندی؟

لباس غم به هیچ دلی پوشو ندی؟

هیچکی مثه من نازت و خریده؟

هیچکی با رویای تو پر کشیده؟

میشه بگی چند تا دل و شکستی؟

میشه بگی تو چند تا دل نشستی؟

دین و مرام و اعتقادت اینه؟

دوست دارم عاشقتم همینه؟

دروغ بود هر چی که به من میگفتی؟

همین بود اون وفایی که میگفتی؟

شاید خدا نکرده عاشق شدی؟

عاشق یک دلبر دیگه شدی؟

برو ولی اینو یادت بمونه

تو قول دای بیوفای دیوونه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

ببخش منو که باعث عذاب وجدانت شدم

ببخش منو که بچگی کردم و خواهانت شدم

ببخش که التماس من می لرزونه دل تو رو

ببخش که میخوام بدونم هر لحظه ای حال تو رو

تو رو خدا ببخش اگه غرورم و جا می ذارم

وقتی که اسم تو میاد رو همه چی پا میذارم

عزیز من ببخش اگه فراموشت نمی کنم

ببخش که تو خیالمم حتی بوست نمی کنم

ببخش که نیمه های شب فاصله رو داد میزنم

ببخش که توی خوابمم اسمت و فریاد میزنم

ببخش که دست من هنوز لایق دستات نشده

راستی بدون که قلب من دلخور از حرفات نشده

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

کاشکی الان تو خواب بودم تو رویا

یعنی میشه بیدار بشم خدایا؟

بیدارشم و ببینم اینا خوابه

یا مثلا حباب روی آبه

اما نه این تقدیر شوم منه

مثل یه جغد شوم رو بوم منه

انگار باید بسوزم وبسازم ا

ی خدا جون مرامت و بنازم

نمیدونم تا کی ادامه داره

تا کی میخواد بلا واسم بباره

تا کی باید هی الکی بخندم

چشام و رو بدیها من ببندم

همه بگن چه دختر شادیه

خوش به حالش از زندگیش راضییه

کا شکی دلم غصه پنهون نداشت

جغد رو بوم خونمون جون نداشت

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کاشکی میشد این دلمو از تو سینه در بیارم

پاره کنم دور بریزم یک دل بهتر بیارم

یه دل که توش غم نباشه

غصه و ماتم نباشه

یه دل که عین سنگ باشه

زشتی ها توش قشنگ باشه

دلی که توش راز نباشه

یه دلبر ناز نباشه

به غصه و غم هیچ دری

توی دلم باز نباشه

دلی که با نگاه اون پاره نشه

این همه نازک نباشه

یه دل که توش خون نباشه

غصه ی پنهون نباشه

دلی که مثل قصه ی

لیلی و مجنون نباشه

کاشکی میشد کاشکی میشد

اما میدونم نمیشه

همین دلم توی تنم

میمونه واسه همیشه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم

خداحافظ نا مهربون میخوام ازت دل بکنم

دیگه کسی نیست که بهش هر چی دلت میخواد بگی

هی التماست بکنه بگه نگو ، بازم بگی

چقد بهت گفتم نگو صبرم یه روز تموم میشه

حالا اومد اون روزی که می ترسیدم همون بشه

سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم

این جمله رو اینقد میگم تا که فرموشت کنم

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نازنین وقتی که نیستی میدونی چه حسی دارم

میدونی از غم دوریت چه حس غریبی دارم؟

مثه حس یه قناری که توی قفس می میره

مثه اون نهال کاجی که تو گلدون جون می گیره

مثه اون ماهی کوچولو که توی تنگش اسیره

مثه اون پرنده ای که زیر بارون پر میگیره

مثه حس بچه ای که مامانش جلوش می میره

باباشم زودی میره یه زن دیگه میگیره

مثه حس بابایی که پسرش دوچرخه میخواد

باباهه قول بده اما..نتونه واسش بگیره

مثه وقتی که بخوای داد بزنی اما نتونی

مثه حس غنچه ای که باغبون اونو می چینه

مثه وقتی که دلت واسه یکی خیلی می سوزه

بغض و گریه لباتو به هم می دوزه

مثه وقتی آسمون ابری باشه اما نباره

مثه وقتی بگی اما … بت بگن اما نداره

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

من باشم و داداشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون

ماه و دعوت نمیکنم آخه خودت ماه منی

بذار خیال کنم یه شب تا خود صبح مال منی

به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک

با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

خاطره و یه قلب بی قرار و کوچک

فقط می خوان بهت بگن تولدت مبارک



منبع:
http://www.zibaro.com

   


«آزاده نامداری» در «جمع ما»

دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 نویسنده: عبداله حسینی |

سری جدید برنامه «غیره منتظره» کاری از گروه اجتماعی شبکه دو سیما، با نام جدید «جمع ما» به تهیه کنندگی الهه بهبودی از….

سینمافا- سری جدید برنامه «غیرمنتظره» با عنوان «جمع ما» با اجرای آزاده نامداری از دهم اردیبهشت ماه بعد از خبر ۲۰:۳۰ از شبکه دوم سیما بر روی آنتن خواهد رفت.

سری جدید برنامه «غیره منتظره» کاری از گروه اجتماعی شبکه دو سیما، با نام جدید «جمع ما» به تهیه کنندگی الهه بهبودی از دهم اردیبهشت ماه بعد از خبر ۲۰:۳۰ از شبکه دو پخش خواهد شد و اجرای آن را «آزاده نامداری» برعهده خواهد داشت.

این برنامه به صورت زنده هر شب در ۶۰ قسمت ۴۰ دقیقه ای از دهم اردیبهشت آغاز می شود و سری اول آن تا اول ماه رمضان ادامه خواهد داشت.

به گزارش سینمافا، این برنامه که با محوریت موضوعی و کارشناسی با حضور کارشناسان همراه خواهد بود در اولین قسمت خود به موضوع زیبایی و جراحی زیبایی می پردازد.

«جمع ما» برنامه ای ترکیبی و زنده است که موضوعات اجتماعی را با رویکرد خانواده واکاوی می کند و هر قسمت از آن به یک موضوع اجتماعی تعلق خواهد داشت که کارشناس ثابت برنامه در کنار کارشناسان میهمان در ارتباط با آن موضوع به بحث و گفتگو خواهند نشست. همچنین مسابقه یی با شرکت بینندگان به این برنامه اضافه خواهد شد.

در آنوس این برنامه آورده شده است که «غیرمنتظره به چاپ دوم رسید»

گفتنی است، آزاده نامداری سال گذشته از دیدگاه منتقدین و نویسندگان سینمایی ماهنامه سروش و پایگاه خبری تحلیلی سینمافا به عنوان برترین مجری سال انتخاب شده بود و اجرای جشنواره بین المللی فیلم کودک همدان و جشنواره فیلم صد را بر عهده داشته است. او هم اکنون اجرای برنامه ورزشی “ورزش امروز” شبکه جام جم ۱ را در روزهای پنجشننبه و جمعه برعهده دارد.

تهیه کننده برنامه الهه بهبودی و مدیر تولید علی محسن سجادی خواهند بود و میلاد مهدوی، حامد صنوبری و امین منتظری گروه تولید این برنامه هستند.



منبع:
http://www.zibaro.com

   


جملات زیبا از مرحوم حسین پناهی

دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 نویسنده: عبداله حسینی |

درک زیبایی ‚ درکی زیباست

سبزی سرو فقط یک سین از الفبای نهاد بشری

حرمت رنگ گل از رنگ گلی گم گشته است

عطر گل خاطره عطر کسی است که نمی دانیم کیست

می آید یا رفته است ؟

چشم با دیدن رودخونه جاری نمی شه

بازی زلف دل و دست نسیم افسونه

نمی گنجه کهکشون در چمدون حیرت

آدمی حسرت سرگردونه

ناظر هلهله باد و علف

هیجانی ست بشر

در تلاش روشن باله ماهی با آب

بال پرنده با باد

برگ درخت با باران

پیچش نور در آتش

آدمی صندلی سالن مرگ خودشه

چشمهاشو می بخشه تا بفهمه که دریا آبی است

دلشو می بخشه تا نگاه ساده آهو را درک بکنه

سردمه

مثل پایان زمین

ما چرامی بینیم

ما چرا می فهمیم

ما چرا می پرسیم

بقیه جملات زیبا از استاد حسین پناهی در لینک زیر

 

شناسنامه

من حسینم

پناهی ام

من حسینم , پناهی ام

خودمو می بینم

خودمو می شنفم

تا هستم جهان ارثیه بابامه

سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش

وقتی هم نبودم مال شما

اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم

با من بگو یا بذار باهات بگم

سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو

ها؟

.

.

.

سرگذشت کسی که هیچ کس نبود

حرمت نگه دار دلم

گلم

که این اشک خون بهای عمر رفته من است

میراث من

نه به قید قرعه

نه به حکم عرف

یک جا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت

به نام تو

مهر و موم شده با آتش سیگار متبرک ملعون

کتیبه خوان قبایل دور

این,این سرگذشت کودکی است

که به سرانگشت پا

هرگز دستش به شاخه هیچ آرزوئی نرسیده است

هرشب گرسنه می خوابید

چند و چرا نمیشناخت دلش

گرسنگی شرط بقا بود به آئین قبیله مهربانش

پس گریه کن مرا به طراوت

به دلی که میگریست بر اسب باژگون کتاب دروغ تاریخش

و آواز میخواند ریاضیات را

در سمفونی باشکوه جدول ضرب با همکلاسیها

دودوتا چارتا چارچارتا

در یازده سالگی پا به دنیای شگفت کفش نهاد

با سرتراشیده و کت بلندی که از زانوانش میگذشت

با بوی کنده بدسوز و نفت و عرقهای کهنه

آری دلم

گلم

این اشکها خون بهای عمر رفته من است

دلم گلم

این اشکها خون بهای عمر رفته من است

میراث من

حکایت آدمی که جادوی کتاب مسخ و مسحورش کرده است

تا بدانم و بدانم و بدانم

به وار

وانهادم مهر مادریم را

گهواره ام را به تمامی

و سیاه شد در فراموشی , سگ سفید امنیتم

و کبوترانم را از یاد بردم

و می رفتم و می رفتم و میرفتم

تا بدانم و بدانم و بدانم

از صفحه ای به صفحه ای

از چهره ای به چهره ای

از روزی به روزی

از شهری به شهری

زیر آسمان وطنی که در آن فقط

مرگ را به مساوات تقسیم میکردند

سند زده ام یک جا

همه را به حرمت چشمان تو

مهر و موم شده با آتش سیگار متبرک ملعون

که میترکاند یکی یکی حفره های ریه هایم را

تا شمارش معکوس آغاز شده باشد

بر این مقصود بی مقصد

از کلامی به کلامی

و یکی یکی مردم

بر این مقصود بی مقصد

کفایت میکرد مرا حرمت آویشن

مرا مهتاب

مرا لبخند

و آویشن حرمت چشمان تو بود , نبود؟

پس دل گره زدم به ضریح هر اندیشه ای

که آویشن را میسرود

مسیح به جلجتا بر صلیب نمی شد

و تیر باران نمی شد لورکا

در گرانادا

در شب های سبز کاجها و مهتاب

آری یکی یکی مردم به بیداری

از صفحه ای به صفحه ای

تا دل گره بزنم به ضریح هر اندیشه ای که آویشن را میسرود

پس رسوب کردم با جیب های پر از سنگ

به ته رودخانه <اووز> همراه با ویرجینیا وولف

تا بار دیگر مرده باشم بر این مقصود بی مقصد

حرمت نگه دار دلم گلم

دلم

اشکهایی را که خونبهای عمر رفته ام بود

داد خود را به بیدادگاه خود آورده ام!همین

نه , نه

به کفر من نترس

نترس کافر نمی شوم هرگز

زیرا به نمی دانم های خود ایمان دارم

انسان و بی تضاد؟

خمره های منقوش در حجره های میراث

عرفان لایت با طعم نعنا

شک دارم به ترانه ای که

زندانی و زندانبان همزمان زمزمه میکنند

پس ادامه میدهم

سرگذشت مردی را که هیچ کس نبود

با این همه

تو گوئی اگر نمی بود

جهان قادر به حفظ تعادل نبود

چون آن درخت که زیر باران ایستاده است

نگاهش کن

چون آن کلاغ

چون آن خانه

چون آن سایه

ما گلچین تقدیر و تصادفیم

استوای بود و نبود

به روزگار طوفان موج و نور و رنگ

در اشکال گرفتار آمدم

مستطیل های جادو

مربع های جادو

من در همین پنجره معصومیت آدم را گریه کرده ام

دیوانگیهای دیگران را دیوانه شده ام

عرفات در استادیوم فوتبال

در کابینه شارون از جنون گاوی گفتم

در همین پنجره گله به چرا بردم

پادشاهی کردم با سر تراشیده و قدرت اداره دو زن

سر شانه نکردم که عیالوار بودم و فقیر

زلف به چپ و راست خواباندم

تا دل ببرم از دختر عمویم

از دیوار راست بالا رفتم

به معجزه کودکی

با قورباغه ای در جیبم

حراج کردم همه رازهایم را یک جا

دلقک شدم با دماغ پینوکیو

و بوته گونی به جای موهایم

آری گلم

دلم

حرمت نگه دار

که این اشکها خون بهای عمر رفته من است

سرگذشت کسی که هیچ کس نبود

و همیشه گریه می کرد

بی مجال اندیشه به بغض های خود

تا کی مرا گریه کند؟ و تا کی ؟

و به کدام مرام بمیرد

آری گلم

دلم

ورق بزن مرا

و به آفتاب فردا بیندیش که برای تو طلوع میکند

با سلام

و عطر آویشن

 

 

 

 

نازی

نازی مرد

آن همه دویدن و سراب

این همه درخشش و سیاه

تا کجا من اومدم

چطوری برگردم؟

چه درازه سایه‌ام

چه کبود پاهام

من کجا خوابم برد؟

یه چیزی دستم بود! کجا از دستم رفت؟

من می‌خواهم برگردم به کودکی

قول می‌دهم که از خونه پامو بیرون نذارم

سایه مو دنبال نکنم

تلخ تلخم

مثل یک خارک سبز

سردمه و می دونم هیچ زمانی دیگه خرما نمی‌شم

چه غریبم روی این خوشه سرخ

من می‌خوام برگردم به کودکی

نمیشه، نمی‌شه

کفش برگشت برامون کوچیکه

پابرهنه نمی‌شه برگردم ؟

پل برگشت توان وزن ما را نداره! برگشتن ممکن نیست

برای گذشتن از ناممکن، کی یو باید ببینیم!؟

رویا رو، رویا رو

رویا را کجا زیارت بکنم؟

در عالم خواب

خواب به چشمام نمی‌آد

بشمار , تا سی بشمار … یک و دو

سه و چهار

پنج و شش

هفت و هشت

نه و ده

 

 

 

قرینه است

این درخت آن درخت

بر آبی بی انتهای بالاتر

تنها جای تو خالی ست

سبزه قبای خواب ُ خیال من

و دوباره خش خش گربه ی یاد تو

که به حیاط دلم برگشته است

می نشینم

و در جمعیت نیمه روشن آن سوی پنجره

در ایستگاه دنبال کسی شبیه تو می گردم

و خوب می دانم که کسی کـَـس نمی شود

زیرا هیچ انسانی قادر به ادامه انسانی دیگر نیست

پس بازی ها فقط یک بازی اند ُ همین

با این وجود کسی شبیه تو را پیدا می کنم

و از او دور می شوم

و هر چه دورتر می شوم

شباهتش به تو بیشتر و بیشتر می شود

و باز سکوت



منبع:
http://www.zibaro.com

   


فریبا نادری بازیگر موفق سینما و تلویزیون,جهت گزارش مصاحبه مطبوعاتی نقش یک فروشنده قنادی را برعهده گرفت.

این گزارش ویژه را که رسانه آرمانی بر عهده داشت,فریبا نادری نقش یک فروشنده در قنادی را برعهده گرفت و گزارشات جالبی از این بازیگر تهیه شد.

البته لازم به ذکر بیشتر این گزارش جنبه تبلیغاتی برای شیرینی سرای ناتلی بود که از فریبا نادری بازیگر سینما و تلویزیون استفاده شده است.



منبع:
http://www.zibaro.com

   


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :